سه کشک...!!!
 
 
آبان 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
کشکایی که قبلآ سابیدیم
 
پنجشنبه 14 اردیبهشت ماه سال 1385
بعد از ۱۲ سال...

پریروز مدرسه تموم شد!...

۱۲ سال روی صندلی میخ شدن... ۱۲ سال نگاه معلما کردن بدون گوش دادن به حرفاشون... ۱۲ سال دنبال راهی واسه فرار از کلاس گشتن... ۱۲ سال تقلب نوشتن... ۱۲ سال سر کلاسا خوابیدن، چرت زدن... ۱۲ سال پشت سر معلما حرف زدن... ۱۲ سال با تلاش واسه لغو کردن امتحانا... ۱۲ سال دنبال یه جای دنج تو کلاس گشتن؛ جایی که معلم اونجا نبیندت... ۱۲ سال تظاهر به حرف نزدن و گوش دادن... ۱۲ سال زیر نکته های مهم خط کشیدن... ۱۲ سال شعر نوشتن توی کتاب... ۱۲ سال مکالمه های نوشته روی کتاب من و بغل دستیم... ۱۲ سال با غیبت های غیر موجه... ۱۲ سال با تلاش برای کش دادن تعطیلات نوروز... ۱۲ سال تلاش واسه فرار از مراسم صبحگاه... ۱۲سال لج کردن با قانونای مدرسه... ۱۲ سال با بیدار موندنای شب امتحان و درس خوندن... ۱۲ سال مواجه شدن با سوالای جدید امتحان که تا حالا ازشون هیچی نشنیدی... ۱۲ سال چایی خوردن تو شبای امتحان تا بتونی حداقل نصف کتاب رو بخونی... ۱۲ سال منفی گرفتن توی دفتر کلاسی... ۱۲ سال نشنیدن اسمت موقعی که معلم داره حاضر غایب می کنه... ۱۲ سال با خندیدنای سر امتحان بعد از تقلب های تابلو!... ۱۲ سال شنیدن این جمله تکراری معلم "شما ۲ تا به چی می خندید؟ بگید ما هم بخندیم!" ... ۱۲ سال با آرزو واسه اینکه امروز معلم نیاد... ۱۲ سال با دعا واسه اینکه امروز امتحان نگیره... ۱۲ سال بیخیالی از خراب کردن امتحانا... ۱۲ سال پاپ کرن خوردن و شطرنج بازی کردن و آهنگ گوش کردن سر کلاس... ۱۲ سال بوی خیار پیچیدن توی کلاس...۱۲ سال انتظار برای شنیدن صدای زنگ تفریح.... ۱۲ سال با جلو کشیدن ساعت دفتر واسه اینکه زودتر زنگ رو بزنن... ۱۲ سال با دفتر هندسه و فیزیک و تمرینای شیمی که هیچ وقت نداشتم... ۱۲ سال روزشماری واسه تعطیل شدن... ۱۲ سال میسد کال دادن بی دلیل سرکلاس به موبایل بچه های اونور کلاس... ۱۲ سال با دزدیدن برگه امتحان قبل از امتحان و دسته جمعی پیدا کردن جوابا... ۱۲ سال بحث با معلما که بد درس میدن... ۱۲ سال فکر کردن واسه اینکه چجوری میشه زنگ تفریح رفت از سوپر بقل نوشابه و چیبس و ماست خرید بدون اینکه ناظم بفهمه... ۱۲ سال غایب شدن تو روزای امتحان کلاسی... ۱۲ سال تکرار اینکه معلم پارسال فلان درس رو بهتر از امسال درس می داد... ۱۲ سال با بچه ها بودن و بهانه کردن مدرسه برای دور هم بودن... ۱۲ سال با تابستونایی که بعد از یه ماه باز هوای مدرسه می کردی تا باز تو حیاط رو زمین کنار بچه ها بشینی و حرف بزنی... ۱۲ سال با آرزوی اینکه کاش زنگای تفریح طولانی تر بود... ۱۲ سال با اردوهای مدرسه که با همه محدودیتاش همیشه خوش می گذشت... ۱۲ سال دانش آموز بودن... ۱۲ سال همیشه مقصر بودن... ۱۲ سال صبح زود بیدار شدن با ناله و گله و اینکه "کی تموم میشه؟!" ...... تموم شد!

دلم نمی خواست این ۱۲ سال، فقط ۱۲ سال طول بکشه... کاش تموم نمی شد...

کاریکاتور بچه های کلاس ما که رو دیوار کلاس کشیدمش

کاریکاتور بچه های کلاس که روی دیوار کلاس کشیدمش... چهارمی از راست هم خوده جناب نقاش هستم!

 

.:کشک دوم:.


 
پنجشنبه 7 اردیبهشت ماه سال 1385
میای بریم ورزشگاه؟!

و اما رییس جمهور محبوب! هنوز صفحه اول روزنامه ها رو دوست داره!

این بار نوبت روزنامه های ورزشیه...  این بار هوس کرده به جای عکس نیکبخت و زندی و ... بره روی صفحه اول روزنامه های زرد! من دلم می سوزه واسه این بیچاره ها... چون بعد از حضور mr president  توی تمرین های تیم ملی و درخشش توی ضربات پنالتی، فقط روزنامه های ورزشی بود که توش می تونستن یکه تازی کنن که اونم این بار با یه حرف "تحت جو زده شده!" از دستشون رفت...

من نمی دونم این محیط کثیف و آلوده و نا امن و کشنده و بدخفن و بی ادابانه و بی تربیتانه و فحاشانه چه طور یه هو خوب شد! چه طور بعد از این همه مدت این ورزشگاه که می گفتن واسه زنا بده، یه هو خوب شد؟! یعنی میگید معجزه کلام رییس جمهور نبوده؟ یعنی میگید دوره دهان مبارکشون هاله ای از نور نیست؟ من که میگم هست! چه طور میشه این ورزشگاه که توش لولو داشت، یه هو لولوهاش پَر شن و زنا بتونن برن توش؟ حتمآ کلام نورانی مرد محبوب ایران بوده! جالبه این اتفاق درست همزمان با پاپیون کردن خش...ک مردم رو سرشون افتاد. باید بگم مردم به خصوص زنا و دخترا الان کاملآ وضعیتی که تو خیابونا منتظرشون هست رو فراموش کردن و فقط لحظه شماری میکنن واسه اینکه برن ورزشگاه!

جالبه! یعنی نمی شد پیش از این کسی بگه: "لطفآ شرایطی رو فراهم کنید که خواهرامون هم بتونن برن ورزشگاه"؟ همه منتظر بودن جناب احمدی نژاد لب باز کنه؟ الان که گفت اون جای بد یه هو خوب شد؟

بدترین چیزی که می تونه خیلی عصبیم کنه اینه که طرف مقابلم فکر کنه نمی فهمم! دوستان شُور کردن، گفته "بابا من خش...کارو می کشم رو سرشون، تو بیا بگو حالا می تونید برید ورزشگاه! بعد، هم تو هم محبوب تر میشی، هم یادشون میره که کی خش...ک به سرشون کرد. بعدشم کلی راضی و خوشالن!" وااااای چه خوب! من که خیلی راضی و خوشالم! تو چی؟

من که همه چی یادم رفت!

عشق شهرت رییس جمهور هلاکم کرده! اون از تغییر ندادن ساعت، اون از سخنرانی ها، اینم از این جریان! بابا چی میشد یه شرایطی یش میومد که همه رسانه ها قول می دادن بدون سخنرانی و حرف، هر روز عکس احمدی نژاد رو چاپ کنن؟، این جوری مطمئنآ جناب president ریاست جمهوری رو بیخیال می شد و می رفت و راضی بود...

هفته پیش ایران بودیم!

521 روز مانده به اتمام ساخت برج میلاد

"۵۲۱ روز مانده به اتمام ساخت برج میلاد" که الآن میشه ۵۱۲ روز

بگیر بگیره ها! آقای محترم انتخابات تموم شد!



تعداد بازدیدکنندگان : 112231


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها