سه کشک...!!!
 
 
آبان 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
کشکایی که قبلآ سابیدیم
 
چهارشنبه 28 دی ماه سال 1384
قاچاقی زنده ایم!

توی این مدت یه سری به ایران زدیم... چه برفی بوووووود!

آها ببخشید! یادم رفت بگم الآن از connect، Jahannam online نشدم! هنوز زندم!

مثکه حواسشون نبوده یا مسئولش رفته بوده دستشویی و از دستش در رفته که هواپیمای ما رو بسوقوطونه! آره دیگه... شانسه دیگه... البته خوب همه هم شانس ما رو ندارن! بین این همه پرواز از ۱۰ تا یکیش اینجوری میشه که سقوط نکنه...

خلاصه وقتی سالم فرود اومدیم همگی مسافران محترم هیجان زده شده بودن و باورشون نمی شد که هنوز سالم باشن و دست به آسمان دراز کردند و خدا را شاکر بودند برای این فرصت دوباره ای که بهشون برای زندگی داده شده!

اما مثکه قراره مسئولین این حادثه ناگوار رو محاکمه کنن که بابا به چه حقی تو رفتی دستشویی و نشستی سر کارت تا اینم بسوقوطونی!؟!

خوب البته به نظر من بد هم نیست که بین این همه بعضیاش هم سالم بشینه... خودش کللللی هیجان داره..

شنیدم می خوان از مسئولین* سقوطای قبلی شدیدآ تقدیر بشه به دلیل این هیجانات و تفریحات سالمی که واسه خودشون و ملت و مسافران محترم ایجاد می کنن.... ولی متاسفانه مراسم تقدیر و تشکر به تعویق افتاده چون هنوز مسئولی رو پیدا نکردن... حیف!

اما فکر کنم یارو که رفته دستشویی لیست مسافرا رو با دقت ندیده و نفهمیده ۲ تا کشک که زیادی در مورد رییس جمهور محبوب حرف می زنن تو این پروازن، وگرنه واسه چند دقیقه هم که شده خودش رو نگه می داشت تا این پروژه با شکست مواجه نشه و این یکی هم موفقیت آمیز سقوط کنه!

بالاخره پیش میاد دیگه... ببخشید نمردیم!

راستی اینم چند تا عکس که تو ایران گرفتم:

خیابون خلیج همیشه فارس با یه غروب قشنگ که اگه کیفیت دوربین بهتر بود...

دار و درخت

اینجوری نگاش نکنا! هیچ ربطی به کریسمس نداره!

شهر من! من به تو می اندیشم...

از پس شیشه تو را می بینم که گرفتی مرا در بر خویش...

چی بگم؟

 

قصه همیشه تکرار: هجرت و هجرت و هجرت...


*هرچی گشتم نتونستم معنیه این کلمه رو پیدا کنم. تو ایران که کلآ یه کلمه بی معنیه! چون کسی مسئول نیست... هر اتفاقی که بیافته خودت مسئولی مخصوصآ اگر بمیری اونم از سقوط هواپیما. چون هیچ مغز خر خورده ای با این همه سقوط نمیره دیگه تو ایران سوار هوایما بشه، حالا که رفتی، بمیر! حقته!

 

.:کشک دوم:.


 
شنبه 10 دی ماه سال 1384
هنوز دو ماه و بیست روز مونده بابا!

در راستای اینکه امروز آخرین روز سال ۲۰۰۵ و فردا اولین روز سال جدید میلادیه، اومدم بگم به ما چه خداییش؟!

من که فکر میکنم هیچ نیازی نیست بهتون تبریک بگم، چون اصولآ نه سال جدیدمونه، نه NEW YEAR! واسه همین آپدیت کردم که بگم اگه offline های تبریکتون بدون جواب موند، شاکی نشید که من نه واسه امروز و فردا به کسی sms میدم نه offline، نه شفاهی! تبریک میگم!

آخه خداییش یه سری توی نوروز و عید خودمون یه sms هم نمیدن، حال آدم رو هم نمی پرسن، ولی این موقع که میشه smsهای english شون inbox آدم رو پر میکنه که سالت اینجوری باشه و اونجوری باشه... (این یادداشت ناسیونالیستی چه پر شده از کلمات غیر فارسی!) اما چون سال من خیلی وقت پیش شروع شده و یه دو ماه و بیست روز دیگه هم باز نو میشه منتظر جواب نباشید و آرزوهاتون رو واسه ما مصرف نکنید که چوب خطش تموم میشه!

نمی دونم شاید به نظر بعضیا حرفام مسخره باشه ولی خداییش احساس میکنم یه جورایی بدجوری خودمون رو داریم قاطی همه چی می کنیم! آخه ما رو چه به کریسمس؟ ما رو چه به درخت ردیف کردن و کادو خریدن؟!

بابا همون نوروز رو حفظ کنید، همون ۷ سین ساده خودمون رو بچینید، کلی هنر کردید! بابا این تیریپا چیه؟! خداییش اینم شده کلاس؟!

والا بلا این حرکتا مثه اینه که انتظار داشته باشیم روز تولد یکی دیگه کادو های مجلس ماله ما بشه! یعنی یه قاطی کردن شدیــــــــــــــــــد!

*

راستی وبلاگ خاتمی رو احتمالآ دیدید... مردی با عبای شکلاتی ، البته فعلآ که چیزی توش ننوشته و احتمالآ هنوز passwordش رو هم نداره، ولی اینا مهم نیست، فکر می کنید اگه یه روز احمدی‌نژاد دست از سر ملت برداره و بعد از پایان دوران ریاست جمهوری بخواد وبلاگ بزنه، اسمش رو چی میذاره؟

مردی با رده پای قهوه ای!

مرد تَک لباسِ کابوس شب های پرخوری!

TERMINATOR!

اسامی پیشنهادی خودتون رو به کدپستی ۹۸۵۴۷۱۵۸۴۶۵۸۷۶۵۴ ارسال کنید!

البته این وبلاگ خاتمی رو بر و بچه های طرفدارش زدن، فکر میکنید اون موقع کی واسه احمدی نژاد وبلاگ بزنه؟ خوب از بین اون ۱۷ میلیون انسان احتمالآ یکیشون این کار رو میکنه دیگه... چه سوالیه؟!

اصن این حرفا چیه؟! از کجا معلوم که تا اون موقع ایشون و وزیر شون وبلاگا رو جمع نکرده باشن؟!... یا از کجا معلوم تا اون موقع وبلاگ حرام اعلام نشده باشه؟!

.:کشک دوم:.


 
یکشنبه 4 دی ماه سال 1384
گدا سوتی!

نگید تو رو خدا ...می دونیم که ما دیگه داریم خیلی تنبلی می کنیم البته خب ما کشکیم و کشکی یه جورای تو ذاتمونه تازه ما هم که یه مدتیه توی دیار اعراب به سر می بریم و به هر حال یه سری از احوالات اونا هم توی ما اثر کرده پس دیگه حسابی تبرعه می شیم...!!!

راستیتش از یه طرف هم از ۱۰ تیر که دیگه حسابی سوژه خنده واسه ملت ایجاد شده و هر روز تلوزیون، توی اخبار و غیر اخبار و گزارش و ... تصاویری بس خشنگ نشون میده! و خلاصه که کار و کاسبیه باقی سوژه های طنز رو کساد کرده...متوجه هستید که؟!

تو این مدت یه سفری هم به وطن داشتیم، جالب بود... چند وقت پیش که اومده بودم ایران داشتم توی قائم راه می رفتم که احساس کردم یه صداهایی داره میاد،  یه کم که گوش دادم دیدم آهنگ بوی پیراهن یوسفه...۱مدتی گذشت، آقا این آهنگ قطع نمیشد پیشه خودم گفتم عجب آدمیه ها خوب اگه نمی خوای جواب بدی حداقل سایلنتش کن! این آهنگ ول کن ما نبودا دیگه داشتم قاطی می کردم. پیش خودم گفتم بابا مگه نمیبینی جواب نمیده؟! خوب حداقل تو قطع کن! عجب سیریشیه ها! خدا نصیب نکنه!

چند دقیقه دیگه دیدم ای بابا این آهنگه هی کم و زیاد میشه اما قطع نمیشه برگشتم پشت سرم و نگاه کردم دیدم ای بابااااااااااا ...یه پسره داره با سوت این آهنگرو میزنه ملت هم  هی پول میذارن تو دستش!!!...

خوبه دیگه! آدم بیاد تو خیابون، ول بچرخه، واسه خودش سوت بزنه، دید هم بزنه، آخرشم یه پولی بذارن کف دستش! کاسبی از این بهتر؟! اگه واسه یه آدم بیکار و احتمالآ بی سواد، این حال دنیا نیست، میشه "حال" رو واسمون توضیح بدید!(البته نه هر نوعش رو!)

بدبختی استعداد هم نداریم هیچ نوع سوتی بزنیم!!

در ضمن تولدم هم مبارک مرسی از مسیح عادی که یادش بود...

 راستی جناب سفیدبرفی، علی سیاه سابق! برگشت.... بزن به افتخارش!!!!! دست قشنگرو بزن!

.:کشک سوم:.



تعداد بازدیدکنندگان : 112225


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها