سه کشک...!!!
 
 
آبان 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
کشکایی که قبلآ سابیدیم

مخصوص زوجهای جوان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
سه شنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1384
باباااااااااااااااااا


ایــــــــــــــــــــــــــــول!

نه جدی خوشم اومد! ایول بابا خیلی واردی جناب فروانروای سرزمین خورشید! 

(فرمانروا توی کامنتای مطلب قبلی گفته:
سلام به کشکای قدیمی.
۱۱ نفر جواب غلط دادن
این عکس شوت کردن تی بگ احمد نامبروان میباشد که طرف با تمام قدرت پرتش کرده و فقط هم در ۱ فنجون آب گذاشتتش چون هنوز رنگ داره حالا یا به سقف یا به دیوار
جایزش رو هم برام بفرستین)


این ناواردا هی اومدن میگن لیپتون لیپتون! اولآ که لیپتون نیست و احمده! دیمآ(جوه دیگه، میگیره...) خوب بگید چه اتفاقی واسه این تی بگه بخت برگشته افتاده!
اما اصل ماجرا!
این عکس حاصل پرتاب یک عدد تی بگ احمد توسط محیا سر صبحونه به دیواره(تومدرسه)!
حالا انگیزش چی بوده رو دیگه از خودش بپرسید!
فروانروای بزرگ! جایزه رو فرستادیم واست! اگه نرسید دیگه تقصیر ما نیست! پست ایران اشکال داره!

اما داریم کم کم به دوران امتحانا نزدیک میشیم و بوی گند خرداد دماغ همه دانش آموزان محترم را آزار می دهد!
چند روز پیش یکی از بچه های باحال که میخواسته معرفی هم نشه و جدی جدی منم نمی دونم کی بوده و اصن این کار رو بی اسم کرده، یه ورق رو توی کل مدرسه پخش کرده بود! روی در همه کلاسا و روی در دفتر مدرسه و در ورودی مدرسه و ... همه جا این ورق رو چسبونده بود!
من که اول فکر کردم جدی جدی از این ورقه های اطلاعیه های مدرسست... الکی ازش گذشتم ولی دیدم نه بابا معلما قاطی کردن و ... بعدش خودنم، دیدم نه بابا! چه بچه های باحالی داشتیم تو مدرسمون خبر نداشتیم!

اینم از همون کاغذه:





یکی از معلما میگفت النگوهای من که صدا نمیده...
بهش گفتیم لابد گذاشتید رو Silent !

 
یکشنبه 25 اردیبهشت ماه سال 1384
سلام بیتا!


سلام!

آخرین دفعه که اومده بودیم ایران، یه تابلویی دیدم خیلی باحال بود!
روی یکی از تابلوهای راهنمایی رانندگی(فکر کنم سر بلوار مرزداران بود) نوشته بود:

"سلام بیتا! خیلی اَنی! "

طرف چه مودب هم بوده اولش سلام کرده!
جالبش این بود که این جمله گهر بار رو روی ۲ تا از این تابلو ها نوشته بود... یه جوکی هست میگه: به یه ترکه میگن: آقا راسته میگن واسه ترکا باید همه چیز رو دو بار بگی، تا بگیرن؟ میگه: هان؟!...... شاید قضیه همین بوده! یا اینکه طرف خیلی دلش پر بوده! گفته ۲ بار بگم که خوب واسش بیافته چه قدر اَنه...

میگم راستی فکر می کنید این عکسه چی باشه؟


 
دوشنبه 19 اردیبهشت ماه سال 1384
ماهی...

از عید چه قدر می گذره؟
۱ ماه شده دیگه... نه؟
ماهی تون زندست
مهی ما هنوز زندست!
البته فقط یکیشون... ما ۳ تا ماهی داشتیم. یکیش خیلی چاغال بود! یه شکمی داشت، ۴ تای من! روزای اول مرد... یکی می گفت حاملست!
خلاصه خیلی وقت بود که ۲ تا ماهی داشتیم و اینا هر روز در هر حال رقصیدن(اونم در ملاء عام! آخه کسی بهشون گیر نمی ده... هنوز حکمی براشون صادر نکردیم!) و دنبال هم دوویدن(همون شناییدن) بودن... تا ۳ روز پیش یکی شون مرد!
وقتی مرد، اون یکی هم دیگه تکون نمی خورد! گفتیم اینم مردنیه... آخه اصن تکون نمی خورد! زنده بودا! ولی مثه بچه آدم تو تنگ راست واساده بود... ۱ روز همین شکلی بود. فرداش اومدیم دیدیم نه بابا! کی می گفت این مردنیه! یک بزن و برقصی راه انداخته بود... فقط مونده بود از تو تنگ بپره بیرون!
فکر کنم یه روز عزادار بود... عزای عمومی بوده واسه فوت اون قبلیه. الانم که تنهاست... ولی حال می کینه واسه خودش! آره دیگه.. حالا کل تنگ ماله خودشه! نکنه این اونا رو کشته؟!


 
جمعه 16 اردیبهشت ماه سال 1384
گذشت...
قبلآ گفتم: ا! اینجا کجاست؟
ما کجاییم؟
چه آشناست؟
قبلآ گفتم: اوه اوه! چه خاکی گرفته اینجا...
قبلآ گفتم: ببخشید ما انقدر دیر آپدیت می کنیما...
قبلآ گفتم: می دونید واسه چی دیر آپ می کنم؟ آخه...
قبلآ گفتم: اینجا رو! به یه گرد گیری حسابی نیاز داره...

ولی حالا بعد یه عمری می خوام بنویسم و هیچ کدوم از این ها رو هم نگم!

راستی فکر نکنید این یه مدت که نبودیم سوژه نداشتیما! کلی سوژه خوب داشتیم، مثلآ مهم ترینش این که دو سالمون تموم شد و رفتیم تو سه سال!
آره! ۲ سالی هست داریم واستون کشک می سابیم!
گذشت...

بعضی موقع ها فکر میکنم طنز نوشتن هم سخت ها... ولی میبینم نه! زیادم سخت نیست!
کلی چیز هست که میشه بهش خندید!
مثلآ این که دخترا رو دیدید تا یه دختر دیگه میبینن، چی میگن؟
میگن:
"دختر رو! فکر کرده خیلی خوشکله!"

این یعنی این که من خوشکل تر از اونم!

همین!...


تعداد بازدیدکنندگان : 112216


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها