سه کشک...!!!
 
 
آبان 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
کشکایی که قبلآ سابیدیم

مخصوص زوجهای جوان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 7 فروردین ماه سال 1384
یه خاله زنک بازی بزرگ و مسخره و خنده دار!


وای که من چه حرصی که نخوردم!(چی شد؟!) ما یه عمر تعریف کردیم، گفتیم Troy آخره فیلمه! به هر کی رسیدیم گفتیم یکی از بهترین فیلمایی هست که دیدیم و واقعآ هم هست! واقعآ یه فیلم و عالی و کم نقصه!
ولی من نمی دونم اونی که چند شب پیش از کانال دو پخش شد رو اسمش رو چی بذارم؟!
جالبه اصن کل داستان رو عوض کرده بودن! خیلی از دیالوگ ها و حرفا و... واقعآ این فیلمی که پخش شد، فیلمی نبود که کارگردان ساخته بود یا داستانی نبود که نویسنده نوشته بود و مسلمآ افسانه ای نبود که سال ها دنیا به اسم Troy ازش یاد می کرد. یه چیزی بود ساخته سانسور چی های محترم!

اصن اصل داستان این بود که Paris (شاهزاده Troy) بعد از تموم شدن کلی درگیری واسه صلح بین Sparta و Troy، زن پادشاه  Sparta رو می دزده که البته زنه هم بدش نمیومده... و خلاصه این مساله باعث جنگ میشه و .... ولی نمیدونم بگم کی، اومده بود توی این فیلمی که پخش شد، این جریان رو به یه خاله زنک بازی بزرگ تبدیل کرده بود و با عوض کردن دیالوگ ها داستان رو این طوری عوض کرده بود که Paris می خواد با دختر پادشاه Sparta ازدواج کنه و باباش(یعنی پادشاه) اجازه نمی ده! فقط مونده بود زنه به یارو بگه: آقا جون!
خیلی مسخره بود! من که سرم درد گرفت انقد حرص خوردم! یا مثلآ نقش دختر عموی Hector که اسیره Spartaیی ها بود اصن این جا نا بود شده بود در حالی که توی فیلم اصلیش، این یکی از موثر ترین نقش ها بود...
حالا وقت نیست همه چیز رو بگم! خیلی سکانس ها حذف شده بود، خیلی دیالوگ ها به طور خفن ناکباری عوض شده بود! می گم دیگه کل داستان رو پیچیده بود و یه فیلم ایرانی درست کرده بودن!

خلاصه که آقا یا فیلم نذار! یا اگه میذاری درست بذار! ما هیچ علاقه ای نداریم که فیلم دست کاری شده و عوض شده رو ببینیم!

**************************
راستی برد ایران هم مبارک! ایشالا ۴ شنبه هم سحر خیز باشید و بازی با کره رو ببینید و ایران هم ایشالا ببره و با دل خوش برگردید به رخت خواباتون!


 
دوشنبه 1 فروردین ماه سال 1384
پنجره!

والا ما توی کلاسمون یه پنجره داریم که خیلی اتفاقا واسش میافته یا در واقع این پنجره خودش باعث یه اتفاقای جالب و گاهی ترسناک میشه!
این پنجره رو به حیاط پشتی مدرسمون میشه که در واقع در پشتی هم رو به روی این پنجره هست... البته من که همیشه اصرار دارم بسته باشه یا حد اقل توریش رو بکشن... آخه...
یه بار سر کلاس بینش یه دفعه دیدیم یکی از این بچه های معلما تا کمر تو کلاسمونه و داره واسه خودش نطق می کنه! اتفاقآ با سر و صدای این بچه هه یه دفعه از خواب پریدم...
 


یا یه بار دیگه سر کلاس بودیم دیدیم یکی از بچه های کلاس پا شده رفته دم پنجره و رو بوسی و سلام علیک و گرم گرفته و حال و اینا... بله! یکی از دوستای قدیمیش از در پشتی اومده بوده تو مدرسه و خوب اینا هم همدیگرو دیدیه بودن و کلاس و درس و معلم و همه چی پـَــــــــــــر!



یا یه بار دیگه این بچه ها هر چی من گفتم پنجره رو ببندین یا بابا توری بکشید گوش نکردن و اون اتفاقی که می ترسیدم افتاد! یه پرنده اومد تو کلاس!



یا همین چند روز پیشا یه مارمولک اومد تو کلاس!!!
جالبش این جاست که بعد از کلی جیغ و جاغ ناظمه اومده میگه: "ساکت! چه قدر سر و صدا می کنید" و هر چی بچه ها جیغ ویغ کردن که: "مارمولک! مارمولک اومده!" یه نگاه به قیافه زشت مارمولکه کرد و گفت: "ساکت!"
البته تا آخر هم کسی به دادمون نرسید! اون روز درس در رعب و وحشت همگان سرانجام به پایان رسید و نجات دهنده بشریت آقای کمالی(بابای مدرسه به اصطلاح) اومد و ما رو نجات داد!



راستی یه چند وقتی هم این پنجره رو به زور پیچ بسته بودن که نیاز به یه پیچ گوشتی داشت فقط...



اینم داستان پنجره ما... راستی چرا حتمآ باید پنجره باشه تو کلاس؟


تعداد بازدیدکنندگان : 112194


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها