سه کشک...!!!
 
 
آبان 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
کشکایی که قبلآ سابیدیم
 
شنبه 8 اسفند ماه سال 1383

بالش اینترنتی!

یه دورانی بود میگفتی وبلاگ دارم، میگفتن چی چی داری؟ وبلاگ؟ وبلاگ چیه؟
 و باید یه ساعت توضیح می دادی که بله یه جاییه مثه بالش که صبحا هم میشه توش حرف زد! اگه بالش فقط مال شباس و حرفای نگفته رو میشه توی اون زد تا خودت بشنوی، ولی تو وبلاگت یا همون بالش اینترنتیت، میتونی حرف بزنی، ۴ تا مثه خودت هم گوش میدن...
خلاصه!
خلاصه گذشت و گذشت و گذشت... این وبلاگ خیلی کارا کرد... بهتر از بالش هم بود!
بعضی ها باهاش دوستای قدیمی شون رو پیدا کردن، بعضی دوستای جدیدشون... () بعضیا وقتی وبلاگ دار شدن، متاهل هم شدن!(مثه اینایی که تا میرن دانشگاه ازدواج میکنن!) بعضیا حرفایی زدن و چشم خیلی ها رو باز کردند و حرف حساب زدند، یه سری هم باهاش کارای بهتر کردن، نذاشتن خلیجمون رو ازمون بگیرن! نذاشتن بگن اینا که صداشون در نمیاد و حقمون رو بخورن و خلاصه این بچه های وبلاگ نویس نذاشتن بعضی فکر کنن که دور از جون لالیم...
بازم گذشت و گذشت و گذشت...
یه دورانی شد که تو سر هرکی میزدی، بلاگ داشت! دیگه وقتی می گفتی وبلاگ دارم، کسی نمی گفت: نه منه؟! به جاش میگفتن: بلینک مارو... پرشین بلاگ یا بلاگ سکای یا بلگ سپات یا ....؟
خلاصه دیگه از این بالشا همه داشتن... ولی...
ولی یه مدتیه میبینم هیشکی حس نوشتن نداره! آره؟



تعداد بازدیدکنندگان : 112199


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها