سه کشک...!!!
 
 
آبان 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
کشکایی که قبلآ سابیدیم

آموزش زبان در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
پنجشنبه 30 بهمن ماه سال 1382
گزارش تلپینگِ ۵ ساعته! D:

سلام...خوبید.؟
بابا چرا اینقدر تعجب کردید..!؟ حالا دیگه ما رکورد زیدم و ۳روزه آپیت کردیم..!!ایولا به خودمون...!میگن خواستن توانستنه ها...راست میگن..!
اقا سه شنبه شب جاتون خالی...!!!رفتیم با دوستان باشگاه ایرانیان دوبی..!استقلال اونجا یه بازی دوستانه داشت با زوریخ سیلیس(تیم۳وم دسته اول سوئیس)....استقلال بازی رو ۶-۱ برد که خلاصه کلی حال داد به ما...!این یه طرف، جریانات بعدشم یه طرف...!خندیدیم با بچه ها..!!جاتون خالی..!
خلاصه بازی تموم شد و ما رفتیم پرسیدیم حاجیلو گفت شام هم همینجاییم...!ما هم با بچه ها در یک حرکت ضربتی تصمیم گرفتیم شام اونجا بمونیم..!! خلاصه خوشحال و اینا ...!که یه دفعه یکی از بچه ها گفت حالا پول داریم میخوایم اینجا شام بخوریم؟؟!!! ما هم همه یه لحظه خشکمون زد و به خودمون اومدیم و شموردیم ببینیم کی چه قدر داره..!!دیدیم نه بابا ....اونقدرا داریم که اینجا بمونیم..!(دیگه مایه داری و هزار دردسر...!!!)
رفتیم بلاخره نشستیم و سفارش دادیم....منتظر بودیم که من توجه ام به یه چیزی جلب شد...!!!برومند بود...داشت میزه ما رو نیگاه میکرد.....فکر کنم تو این فکر بود که بابا شما دیگه کی هستین دمتون گرم..من و کشک۲ هم که اصلآ به رو خودمون نیوردیم که و بیخیال خیلی ریلکس نشسته بودم..!
ماجرای مسعود قاسمی هم جای خودش خیلی باحال بود..!!!آخی..انگار گیج بود..!منم اگه اون ضربه به اون محکمی بهم می خورد حالا حالا ها گیج میزدم..!!
آقا ما هرجا میرفتیم تو باشگاه میدیدیمش..!!ا!
ما دیگه دهان باشگاه رو سرویس کرده بودیم..از ساعت ۶ تا ۱۱ اونجا بودیم..!!
دیگه روی هرچی هواداره کم کردیم..!!..!!
یکی از بچه ها که توی این هیر و ویر عاشق فراز شد! یا به قولی با یک نگاه، یک دل نه صد دل عاشق شد!( بابا ضرب المثل) خلاصه قبل از شام و بعد از شام و موقع شام کلی دنبالش گشتیم، نبود. بعد از شام گفتیم بریم یه دید هم تو سالن ها بزنیم ، فکر کردیم اونجا خالیه بعد دیدیدم نه خیر اونجا هم به اشغال اینا در اومده. گفتیم اینا بعد از شام همشون غیب می شن نگو این جا بودن. خلاصه ما که با دیدن اینا سوپرایز شدیم همین جوری مستقیم رفتیم تا رسیدیم تو دسشویی! اخه همه جا ساکت بود ، بعد اگه حرف میزدیم عالم و آدم میفهمیدن. آقا تا رسیدیم یه دفعه هممون شروع کردیم حرف زدن که : آره فلانی دیدی چه هیــــــز بود و ....!! تابلو! نگو در واز بود و همه حرفامون رو شنیدن! بعد دیگه رومون نمیشد بابیم بیرون که! از یه طرف هم اگه زیادی دیر می کردیم می گفتن چرا اینا در اونجای مقدس گیر کردن!؟ واسه همین خودمون رو نباختیم و اومدیم بیرون! حالا بماند نگاه های چپ و چپ و ... ولی اون وسط سر انجام عاشق قصه ما فراز رو دید!
خلاصه تا دیر وقت اونجا تلپ بودیم! قلعه نوعی هم توی طول مدتی که اونجا بودیم دهن رستوران رو سرویس کرد! ۷۶۵۸۶۵۲۹۸۵۷۴۹۸۷۶۹۸۴۷ پرس غذا خورد! ۹۰ دقیقه اینا بازی کردن ، بعد قلعه نوعی تأمین انرژی از دست رفته میکنه!
راستی منتظر عکساش هم باشید! به زودی اگه خوب افتاده بود میذاریم!
تا بعد....


 
یکشنبه 26 بهمن ماه سال 1382
دهنم سرویس شد بابا!

سلام به  دوستای خوبه خودمون..!
خوبید که انشالا.؟!
آقا خبر دارید که استقلال اومده اینجا و یه بازی هم با الوصل(تیم فرهاد و نیکبخت)انجام داد...!؟
ما هم پاشدیم رفتیم ورزشگاه...جای شما خالی خیــــــــــــلی خوش گذشت...!جای همتون خالی...! ( استقلال باخت ولی فرهاد که گل زد! )
حالا خلاصه اینجا رو بگم از خنده قش کنید..!!
استقلالی ها این دفعه باشگاه ایرانیا نرفتن...!رفتن یه هتلی نزدیک خونه ما......! منم به محیا گفتم پاشو بریم هتل ببینیم فرهاد اینا هم اونجان یا نه...!!؟ زنگ زدیم به دوستان ولی شرایطش جور نشد که بیان...
 آقا زنگ زدیم ۱۸۱ (۱۱۸ خودمون) و تلفن هتل رو گرفتیم و زنگ زدیم به هتل و  آدرس رو گرفتیم و رفتیم...!!
خلاصه از تاکسی پیاده شدیم، دیدیم نه خبری نیست! گفتیم ضایعست بریم تو دید بزنیم بعد بیایم بیرون، به هر حال جلو رسیبشن و نگهبان و دربون و اینا ما آبرو داریم!  زنگ زدیم دوباره به هتل و رسیبشنه (مرسی Finglish!!) گفت رفتن تو اتاقاشون! ما هم تیریپ نا امیدی و اومدیم کم کم بریم که یه دفعه دیدیم برومند و اکبری دارند از پله ها میان پایین، رفتیم سلام علیک کردیم و داشتیم آمار میگرفتیم و خلاصه پرسیدیم فرهاد و نیکی کجان؟ گفتن نمیدونیم و از این حرفا ولی مگه ما بی خیال میشدیم؟! سه پیـــــــــــــچ!!! اکبری برگشته میگه: اونا که استقلال بازی نمی کنن! اونا تو الوصلن! میخواستم بگم: ید الـ... جون!خودم می دونم! مثکه ما این جا بالاخره ....   خدافظی کردیم و رفتیم ،گفتم: محیا بریم سیتی سنتر ، شاید فرهاد اینا اونجا باشن! جنگی پریدیم تو تاکسی و رفتیم سیتی ...
آقا زرت تا پیاده شدیم باز قیافه زاقارت( ضاغارت) برومند و اکبری رو دیدیم! اونا هم داشتن از یه تاکسی دیگه پیاده می شدن!
گفتیم حالا فکر کردن دنبال اونا راه افتادیم! غیب شدیم و رفتیم ۷۶۸۶۵۹۸۴۷۲۰۹۵۸۰ دور کله سیتی رو متر کردیم ولی دریغ از یه مثقال فرهاد! قیافمون تیریپ ناله بود  و می خواستیم بر گردیم خونه یه دفعه من پایین رو نگه کردم دیدم چه قیافه این ۲ تا آقاهه آشناست! برومند و ید الـ... و زناشون! برومند تابلو هم برگشت بالا رو نگاه کرد!
ما هم فورآ صحنرو ترک کردیم! رفتیم جلو و دیدیم ۲ تا آقا که تقریبآ دیده نمیشدن زیره کیسه ها و ۲ تا خانوم منتظر تاکسی هستند!
دیگه داشت اعصابم خورد میشد!من فرهاد ندیدم به جاش ۶۵۷۶۴۹۸۳۷۴۹۶۹۶۵۹۸۷ بار برومند رو دیدم! حالا کاش فقط من می دیدمش! اونم ما رو ۸۶۵۲۶۵۹۸۴۶۵۹۸ بار دید! از این لجم میگیره که حالا فکر کرده دنبال اون ۲ تا راه افتادیم! پیش خودش فکر کرده اینا دیگه به سیریش گفتن زکــــ‌‌‌‌ـــی!!!
امروز هم قراره بریم هتلشون! امروز دیگه اگه فرهاد رو نبینم خودمو نا بود میکنم!(تریپ یآس!!) اگه باز برومند رو ددیم یا من می زنم تو سرش یا اون میزنه!
تا بعد.....


 
یکشنبه 19 بهمن ماه سال 1382
اِ‌  اِ  اِ  ... همین جوری ۸ روز شدا!!! :-"
سلام...به به به......چطورید؟
آقا من شرمندم.....!من واقعا معذرت می خوام...!این دفعه دیگه ما رکورد زیدم و بعد از ۸ روز آپدیت کردیم...(خسته نباشید شما)..همه پیش رفت میکنن ما پس رفت کردیم...!البته میدونید که ما همیشه قصد داریم که آپدیت کنیم ولی چون منتظر اومدن بعضی از دوستان بودیم که بعضیاشون هم نیومدن..! ما یه کم دیر آپدیت کردیم..!!وگرنه که ما ازین اخلاقا نداریم...! (رو که نیست...سنگه پای قزوینه()...! )

آقا این ابی که میدونید همیشه سال ۳۰.۴۰ بار اینجا تلپه...!  آخه خیلی بهش خوش میگذره...!!میاد اینجا با پوله بلیتش که آدم و سر کیسه میکنه...بعدشم از اول تا آخرش رو میده مردم بخونن! ... مخصوصآ این آهنگ وقتی دلگیری و تنها .....(ادامشو من تاحالا با صدای ابی نشنیدم! خودش میاد سر مشق میده مردم میخونن!...!! بعد پولارو خودش به جیب میزنه..!! آره خلاصه...مثکه رفته حسابی تبلیغ کرده..گفته آقا بیاید این جا مردم می خونن شما پولشو بگیرید!  خلاصه امسال همه خواننده ها می خوان بیان اینجا...!!!شهرام کاشانی و صولتی و عاصف و چمیدونم اندی و کورس و مکابیز ( مرسی اسم!) و ...اینا...! تازه اینا همه ماله قبل از عیده (ماله همین هفته هست) دیگه تو عید چه خبره...!!!!!!البته سیاوش قمیشی هم می خواد باز تو مارچ بیاد ..اما خوب ایشون با بقیه فرق داره...اون به دعوته رسمیه ما می خواد بیاد...! این بار اگه نرم خودمو نابود میکنم!  حبیب و محمد هم میخوان بیان که با کورس و اندی یه روز کنسرت دارن...!ایجا جا داره من یه نکته دیگه هم بگم که حبیب و محمد هم همینطوری که نیومدن..!ما باز دعوتشون کردیم..!!!!   دیگه نتونستن روی ما رو زمین بندازن دیگه!  خلاصه به قولی انجا شده لوس آنجلس..!! هه هه ههها ها ها ...!!!(با حالم من چه قدر!!)
خوب دیگه اینم از حرفای امروز ما...!دیگه زحمت رو کنم...!اگه عمری باشه دفعه دیگه زود تر آپدیت میکنیم..!
خوش باشید و شاد....!

 
شنبه 11 بهمن ماه سال 1382
کشک۱:
هلوووووو........
 گفتم بیام اینجا رو آپ دیت کنم هر چند برو بچ قبلا زحمتشو کشیده بودن ولی خوب من کلی حوصلم سر رفته بود بعدهم وبلاگ خودمو یه ۶۰ باری آپ دیت کرده بودم (من اصلا قصد تبلیغ نداشتما!..) دیگه گفتم بیام اینجا یه چیزی بنویسم....
قبل از هر چیز تولد خودمو به خودم تبریک میگم. چون هیچکی بهم تبریک نگفت هر چند که یه ۶۰ روزی هم ازش میگذره ولی خوب باز یهتر از هیچیه! بعدا هم سر فرصت یه کارتی واسه خودم میفرستم و رسما تبریک میگم....(شماره مستر بین و ندارید باهاش مشورت کنم؟)
و اما این بلاگ اسکای هم دیگه حوصله ندارم بد و بیراه بهش بگم چون فکر نکنم اصلاح بشن. اون اولا که تازه خراب شده بود میخواستم یه کاری بکنم تا تلافی بشه ولی دیگه از بس طولانی شد یادم رفته میخواستم چی کار کنم!؟...
کشک های من کجایید؟.........چطور بدونه من دلتون اومد برید ازون بازیها سوار شید. هیچ به این فکر نکردید که چشم من دنبال اون ماشین بازی ها و البته دست اندر کارانش(.....) است و اگه شما بدونه من برید ممکنه یه بلایی سرتون بیاد؟... (حالا ما یه چیز گفتیم دیگه پرچم شدنه مریمو نندازید تقصیر من!)
و دیگه اینکه اگه برف دلتون میخواد میدویید میرید دو تا بلیت میگیرید میایید اینجا من کلی برف تقدیمنون میکنم با کشک اضافه......میگم اینجا اصن کشک نمیچسبه !چرا؟.....فکر کنم باید یه سری بیام اونجا اشتهام وا شه.نه؟...

راسی ما ناهار پیتزا داریم! چه خوب!.... کاش پیتزا پینک بود. نه؟.....


 
جمعه 10 بهمن ماه سال 1382
بابا چه عجب...!!!
سلام..خوبید..؟ ما رو که یادتونه..؟؟
الهم صلی الا محمد واله محمد............چه عجب بابا...ما که دیگه خدای نا امید شده بودیم.....
بابا این بلاگ اسکای هم که کشته مارو...دو روز درسته...چهار ماه خراب میشه....
اه اه اه...عصاب نداریم ما..!ای چه وضعیه..ما کلی سوژه های توپ داشتم که این جا خراب بودو خلاصه دیگه سوژه ها ی داغمون سرد شدن..!!(تیریپه بیمزگی)
آخییییییییییی.....!!دلمون برات تنگ شده  کشکییییییییی(کشک ۱) کجای..؟!!آخی پاسال یادته رفتیم از این بازیای وحشتناک سوار شدیم..؟!! امسالم منو کشک۲ به یاد تو رفتیم  کلی جاتو خالی کردیم..!!
ولی کلی خنده بودا..!! یکی سوار شیدم  من هنوز آماده نبودم یه دفعع چرخید..من عینه پرچم به اهتزاز در اومده بودم..!!دقیقا عینه پرچم..یه دستم به میله بود بقیم رو هوا بود..!کشک۲ هم از این طرف جیق میزد..حلاصه چیزه خاصی شده بود..!
هی هی هی..روزگار...!!
آقا این بلاگ اسکای خراب بود.....ما نتونستیم زودتر از اینا بهتون خبر بدیم که داریم فردا میایم ایران......!!آخ جون...خیلی خوشحالیم....! دیگه ببخشید اگه نشد زودتر بگیم...!حالا اگه تونستید بیاید فرودگاه..ما راضی به زحمت شما نیستیم..!
دوست دارم همین ۲ روزی که ما میریم ایران برف بیاد...واااااای چه عالی میشه ها....نه..؟!!
خوب دیگه پس منتظرمون باشید...!
فکر کنم برای شروع دباره خوب بود..!
خوش باشید و شاد...!


تعداد بازدیدکنندگان : 112227


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها