سه کشک...!!!
 
 
آبان 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
کشکایی که قبلآ سابیدیم
 
دوشنبه 26 آبان ماه سال 1382
چشمتون روز بد نبینه!!!!

سلام!
بله! شما بیدارید! شاید معجزه شده!! ببخشید اگه از این عادتها نداشتید!یا عادتتون دادیم به هفته ای یک بار آپدیت کردن یا ۲ هفته ای یک بار!!!
اینارو از قوله محیا مینویسم ولی همرو اول شخص مفرد(مرسی دستور زبان)استفاده میکنم که بی مزه نشه!
آقا ما این شبای قدر رفتیم مسجد و خلاصه قسمت خانوما نشستیم.اولآ که تو جا نبود و بیرون نشستیم بعدم یه خانومی بچه بغل اومد به من گفت: خانوم ببخشید جای کَسیه؟
گفتم : نه بفرمایید!(حالا نمی شد جو شب قدر و محبت و اینا نگیردت؟)
خلاصه یارو نشست. یه دفعه دوستش اومد وسلام علیک و بوس و .... , جا نبود , این رفیقش خودشو یه جورایی وسط جا کرد من این شکلی شده بودم:
وای نشست , از اول تا آخر وِر وِر وِر وِر داشتن حرف می زدن. کشت منو!یارو داشت نوحه می خوند, اینا بیخیال نمی شدن , چراغا رو هم که خاموش کرده بودن این ۲ تا از رو نمیرفتن!  خلاصه دهن هرچی شب احیا و مجلس و آخوند و نوحه خون بود سرویس کردن!
من اسم همه فک و فامیلاشو فهمیدم:مژده و مژگان و مهناز و دانیال و بهناز و آرش و ....!
همش هم بحث مرگ و میر بود , فلانی داشت را میرفت قلبش وایساد.شوهرش رفت زن اِسِّد(توضیحات بیشتر در ادامه متن)قنبر زنشو طلاق داد مُرد!غضنفر سرش خورد به دیوار ضربه مغزی شد! فلانی سر زا رفت! اقدس عشقش کشد بمیره! قلی خود کشی کرد و ....!!!
حالا همه اینارو فرض کنید با لهجه ی شدید اصفهانی! خلاصه بد جوری مخ مارو تیلیت کردن! اون شب منم حسابی قاط بودم (گرچه خیلی ها معتقدن من همیشه قاطم!)منتظر بودم یکی یه چیزی بگه بزنم تو دهنش! چند بارم گفتم برگردم بگم : خفه شو!
ولی گفتم به خاطر امام علی می بخشمشون!
حالا خوب شد ۱سال بود همدیگرو ندیده بودن! تا اون جایی که من امارشونو گرفتم حدود ۲۰ -۲۵ نفر از آشناهای هر کدوم در عرض این یه سال دار فانی رو وداع گفتن(هی من میگم فردوسی حقم رو خورده بگین نه!)من فکر کنم این جور که اینا میگفتن تو این یه سال هیچ ایرانیی جون سالم به در نبرده! اگه ۵ سال دیرتر همدیگرو میدیدن که فکر کنم باید نسل بشر رو منقرض شده فرض می کردیم!

تا بعد....


 
پنجشنبه 22 آبان ماه سال 1382
کنسرت بزرگ.......!!!؟؟؟
کشک سوم:

سلام .....به به به.....حاله شما؟
دیگه والا کار و مشغله و اینا نمی ذاره ما زود زود آپدیت کنیم...خودتون که میدونید..!!(بلاخره هر دفعه یه بهانه ای میاریم..!!)


ابی: تحمل کن عزیز دل شکسته...تحمل کن به پایه شمع خاموش ....تحمل کن کنار گریه من
محیا(کشک۲):
سیاوش:تو یه تاک قد کشیده پا گرفتی روی سینم ...واسه پا گرفتن تو عمریه که من زمینم...
عاطفه:

معلم بدبخت:دامنه تابع f میشود R....!!

ابی: دلبرکم چیزی بگو.... به من که از گریه پرم....به من که بی صدای تو.... از شب شکست می خورم....
گلناز:

معلم ریاضی بی خبر:خوب بچه ها فهمیدین؟

حبیب: بی تو من.............از نسل ........بارانم......... بارانم ..........بارانم....!
مهسا:
آریان: گفتی میخوام رو ابرا هم دم ستاره ها شم......تو تک سوار عاشق ...من پری غصه ها شم...
فروغ:

ببخشید اینجا کنسرته..؟؟؟؟!!!!اونم  با این همه خواننده معروف..؟!!!همشون با هم کنسرت دارن..؟!!!!!
نخیر اشتباه می کنید اینجا کنسرت نیستش ....راستش اینجا ردیف آخر کلاس دوم ریاضیه...!!!! 

این بچه ها دیدن کلاسشون خیلی خشک و خسته کنندس برای همین تصمیم گرفتن کلاس رو برای خودشون یه جورای قابل تحمل کنن..!!!معلم بد بخت هم که از جای خبر نداره اون بالا نقش یه هویج آبپز رو بازی میکنه...و تو فکر خودش میگه عجب بچه های خوبین....همشون ساکت نشستن دارن به درس گوش میکنن...(زهی خیال باطل..)و هی سرشونو به نشونه این که فهمیدن تکون میدن...!!(در حالی که این اقتضای آهنگ داداش..!!!)..........نمای از آخر کلاس().......!!!خلاصه که ازین به بعد سر ساعت های ریاضی و البته غیره...این جوری خودشونو سر گرم میکنن...!! 
واقعا جا داره که من اینجا یه خسته نباشید جانانه بگم خدمتشون....خسته نباشید.... شما واقعآ کارتون درسته...
بابا تو دیگه کی هستی.......بابا تو دیگه کی هستی...!!



خوب دیگه سرتون رو درد نیارم...!!
به امید دیدار...
فعلآ


 
چهارشنبه 14 آبان ماه سال 1382
از متن کشک۱ تا خیابانی قهوه ای....!!
سلام....خوبید؟!
چه خبرا..؟ خوش میگذره.؟! خوب الحمد و لالله...!
متن قبلی رو هم که حتمآ میدونید کی نوشته..!ما هم برایه اینکه کشک۱ بعد از یه مدتی اومده بود و نوشته بود دلمون نمی اومد متن جدید بنویسیم..!(بهانه خوبی بود..؟!)
خلاصه که ما ۳کشکیم و بلاخره.....!!


آخ آخ آخ از دیشب براتون بگم که عصابم حسابی ریخته بود بهم..!!دیشب بازی میلان و بروژ بلژیک بود...گزارش گر این بازی هم جاتون خالی خیابانی بود...آقا اومد از اول بازی هی گفت بروژ اخر همه تیما بروژ نمیدونم فلان وخلاصه عشق و ابراز علاقه و اینا..مام گفتیم این اول بازیه طبق معمول جو گیر شده..گذشت و دیدیم نه بابا این حسابی دیگه داره چرت و پرت میگه...!میلان جلوی بروژ کم اورده ازین حرفای مسخره که عصاب برای من نذاشته بود....داور بازی هم که هیچی دیگه از اون یکی بدتر خلاصه دیروز به هر طریقی بود میخواستن میلان و بکوبن که خودشون کبونده شدن..!!!نستای بدبخت رو که الکی بیرونش کرد داور دیوونه..
آخ.حال کردم دیشب این خیابانی قهوه ای شد....کاکا که گل زد قیافه این خیابانی دیدنی بود...(!البته قهوه ایش)!اقا جون خوب این قدر چرت و پرت نگو تا با اون وضع فجیح نری بیرون.......این یارو بهش پیشنهاد میکنم بره اسمشو جزوه کانون هواداران بروژ بنویسه.(تیریپ هواداران..!)..داره اینجا حروم میشه بروژ بهش احتاج داره...!!!

من باز چشم کشک۲ رو دور دیدم اومدم باز نوشابه باز کردن برای میلان و اینا...
دیگه کم کم برم....ببخشید من یه کم قاطی کردم بلاخره تعصب تیمیه دیگه..(مرسی تعصب...)
خوش باشید...تا بعد...به اینجا هم حتما سر بزنید..!

 
پنجشنبه 8 آبان ماه سال 1382
کشک ۱
و اما اینم دختر شایسته ایرانی. بازم خاک بر سر بعضی ها...... .
تازه اسمشم نازنینه! تــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــازه از کانادا هم هست. من نیستما!





 این هم ببینید و بخونید!

 
پنجشنبه 1 آبان ماه سال 1382
بابا تو دیگه کی هستی...!!!
سلام..خوبید.؟
تعجب کردید که ما ۵ روزه آپدیت کردیم.؟!!()داریم فعال میشیم دیگه..!هر روز زود تر از دیروز...!! دینگ دینگ..!
بازم من باید بیام و از مدرسه و اینا بگم که حسابی ما رو عصبی کرده..!آخ آخ آخ از این دبیرا بگم که خیلی کارشون درسته ...!هر کدومشون یه سازی میزنن...!!و توقع هم دارن که ما با سازه همشون برقصیم..!!(البته این تیکش بد نیست..!!)
آخ کشک۲(محیا) اینا یه معلم هندسه دارن(معلم ریاضی ما هم هست)که واقعآ خیلی تیریپه..!
فکر کنم این اولین بارشه که کتاب هندسه رو دیده....هر قضیه ای رو که میبینه یه ذوقی میکنه که نگو.....اصلآ از خود بیخود میشه..!و با یه ذوقه خاصی میگه :همونه که من گفتم !!همونه.!!.خودشه...به جونه مامانم همونه که من گفتم...!!! خلاصه خیلی .......
روزه اول که اومده سر کلاسشون اصلآ نمیدونسته اینا درس چی دارن..اصلآ چندمن..!!(به این موضوع تو وبلاگ دهکده عشق اشاره شده..!)
یه دبیر بینش هم داریم که از اولی که میاد سر کلاس یه ریز حرف میزنه...حالا کاش درسو توضیح میداد...میاد چرت میگه از اول..!جالب اینه که هردفعه که میاد سر کلاس میگه درسمون عقبه دیگه زیاد حرف نمیزنیم....البته ما که باور نمیکنیم..!پدر ما رو در آورده....۱ماه از سال گذشته هنوز درسه دومیم ما...!!
خدا نصیب نکنه....پارسال یه دبیرایه توپی داشتیم که نگو ولی حالا..!جوونی کجای که یادت بخیر..(چه ربطی داشت..!)
خوب دیگه سرتونو درد نمیارم به سلامت...تا بعد...


تعداد بازدیدکنندگان : 112203


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها