سه کشک...!!!
 
 
آبان 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
کشکایی که قبلآ سابیدیم

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
یکشنبه 26 مرداد ماه سال 1382
بدشانسی پشت بد شانسی...!!

کشک۳:
سلام دوستان...
عجب بساطیه ها....من نمیدونم باز چی شده که نمیشه تویه این متن پایینی نظر داد..!!واقعآ عجیبه این متن ما جدیده ولی نمیدونم چرا هر کی میاد اینجا نطر میده نظرش تو وبلاگ نمایش داده نمیشه..!!ولی برای متنایه قبلی میشه نظر داد عجب دنیایه ها...!!!این متن هم نوشتم که به شما اطلاع بدم که ما باز تو چه بدشانسی افتادیم....بخشکی شانس...!!!هر کی میاد اینجا برای متن پایین هم همینجا نظر بده آخه این متن و متن پایین هردو جدیدن..

 
یکشنبه 26 مرداد ماه سال 1382
فرهـــــــاد گل زد! نــــفس!
کشک ۳:
............خوبید که انشالا...؟؟!!
 نمیدونم چه جوری شروع کنم..آخه من بعد از یه مدت طولانی فرهاد رو دیدم..!!وای خیلی حال کرده بودم!!حسابی تو جو بودم...اصلآ نمی فهیدم کی چی میگه!! من فقط بالا پایین میومدم و فرهاد فرهاد میکردم...
دقیقه ۱۱ بود که یه کرنر شد و.........خلاصه فرهاد با یه پرش عالی زد تو گل...!آخ آخ آخ اون موقه قیافه من دیدنی بود.!!اینقدر بالا پایین کرده بودم سرم گیج میزد  
انقدر که حال کرده بودم و سر و صدا کرده بودم صدایه بابام در اومد . گفت اگه گل رو تو جام جهانی زده بود چی کار میکردی؟؟!!منم که اصلآ به رویه خودم نیووردمو بازم فریاد فرهاد فرهاد سر دادم..!!
ولی خدایی خیلی توپ بازی کرد و اصلآ اجازه به اون کامرونی ها نداد که از زمین خودشون بیان بیرون!.....وای وای وای موهاشم که این مدلی کرده خیلی توپ شده و حسابی هم بهش میاد ..به کوریه چشم حسودا خیلی هم خوشکله...
 شما نمیدونید چه حالی بودم! همش داد و بیداد میکردم و جو ورزشگاه گرفته بودم! جای ۱۰۰۰۰۰ نفری که نیومده بودن من ایرن ایران و فرهاد فرهاد میکردم! اصن اگه اون روز من میرفتم ورزشگاه با شعار ها یی که میدادم و داد و بیدادی که میکردم کسی احساس نمیکرد فقط ۲۰۰۰۰ نفر اومدن! آخ که اگه اجازه میدادن زن ها بیان ورزشگاه! هر روز من اونجا تلپ بودم و فقط فرهادمو تشویق میکردم! البته فرهاد انقد محبوبِ که اون کسایی هم که رفته بودن ورزشگاه همش میگفتن:
مجیدی! مجیدی! و همون موقع بود که من میپریدم هوا و همراه با ورزشگاه , خونرو میذاشتم رو سرم! خوب از یه خانواده ی فوتبالی کم تر از این هم نمیشه انتظار داشت! چون مامان و بابام هم چیزی نمیگفتن و فقط تو چندین مورد که جزوف خونم (بر وزن کسوف به معنی : جو گرفتگی) رفت بالا یه کم اعتراض کردن!

راستی اونهایی هم که جویای حال محیا هستن باید بگم محیا خیلی افسردست!...می دونید که چرا....
به هر حال...
وای چه قد دلم ورزشگاه میخواد! فقط یه بار رفتم! اونم موقعی که استقلالیا اومدن العین! ما هم پا شدیم از دبی رفتیم العین جاست فور اس اس! ولی استقلال اون بازی رو باخت از الهلال! وقتی اومدیم خونه من دیگه صِدام در نمیومد! از بس اونجا داد زدم و همرو تشویق کردم! تازه طباطبایی هم باهام بابای کرد! این یارو سهراب بوقی برگشت به این مردایه بی بخار گفت : "بابا تو رو خدا از این دخترا یاد بگیرید!" راست میگفت به خدا! آخه این مردا اومده بودن مثلآ اس اس رو تشویق کنن ولی همشون یا داشتن سیگار میکشیدن یا مات شده بودن رو بازی! ولی ما همش بازیکنا و استقلال رو تشویق کردیم! حیف که باختن! انقد ناراحت شدم!
حالا بیخیال! فرهادو بچسب!!! وا ــــــــــــی!!! چه قد این بشر خوشگله!...

 
جمعه 24 مرداد ماه سال 1382
سنگایه گُنده گُنده و نظرات!

کشک۳:
سلام...خوبید بچه ها؟
همین جور که میبینید کشکا غیرتی شدن و گفتن :ای بابا نمی شه که این بلاگ اسکای ما رو مسخره کنه و از کارو  زندگی بندازه...!!!در نتیجه خودمون دست به کار شدیم و این قسمت نظرات رو برای خودمون گذاشتیم..!!! البته برای دوستان سو تفاهم پیش نیاد که چرا هیچ کدوم از نوشته هامون Comment نداره!ولا ما این قسمت نظراتو دیروز گذاشتیم و برای همینه که اینجوریه! وگر نه همه میدونن ما اینجا برو بیایی داشتیم اصلآ برای نظر دادن , دوستان میومدن از شبای قبل زنبیل میذاشتن و رزرو و این صحبتها....!!!ولی حالا باید از صفر شروع کنیم از این نوشته به بعد باز این ورا رو شلوغ کنید!
راستی ما چن روز بود که میخواستیم این کارو بکنیم ولی بازم بلاگ سکایِ خراب شده هی سنگ انداخت جلومین یکی اِنقد:(                                           ) البته بزرگتر ولی چون تو دستتون جا نمیشد سایز کوچیکشو دادم خدمتتون!سایز بندی داره و این خراب شدن Template  هم سایز ایکس ایکس لارژش بود و یه مدت نمیشد Template رو عوض کرد و ما هم نتونستیم قسمت نظرات رو راه بندازیم!راستی واسه گذاشتن این قسمت من باید حسابی از مسعود  تشکر کنم!
 یه چیزه دیگه هم اینه که الآن دیگه نمیتونید عکسایه ما رو ببینید! اولش ما عکسامونو تو سایت sharemation آپلود میکردیم ولی اونم فعلآخراب شده  و رفتیم یه سایت دیگه که باید از نبیل  تشکر کنم به خاطره معرفی اون سایت و بقیه چیزا...!خلاصه عکسارو اونجا ریختیم و خوشحال و شاد اومدیم , دیدیم ای دادِ بیداد عکسا تو اون قسمت بالاگ اسکای که متن مینویسیم میاد ولی نامرد توی وبلاگ نمایش داده نمیشه و بجاش یه ضربدره مسخره میاد که شده بلایه جون ما کشکا..!!!
ما از این مشکلات چی بگیم؟؟؟؟هی هی جوونی... یادش به خیر... تو بلاگ سکای مشکلی نبود و همه چی رو به راه بود! ولی حالا ....

 
پنجشنبه 23 مرداد ماه سال 1382
روحش شاد...

سلام به دوستایه خوبم..
امروز میخوام یادی از یه دوست عزیزی بکنم(خسرو) بکنم...۲۱ مرداد چهلمش بود......
این شعر رو برای اون مینویسم..

خوابیدی بدون لالا ی و غصه
بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمیبینی
توی خواب گلای حسرت نمیچینی

دیگه خوشید چهرتو نمی سوزونه
جای سیلی های باد روش نمیمونه

دیگه بیدار نمیشی با نگرونی
یا با تردید که بری یا که بمونی

***
رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی
قانون جنگلو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی
تو تو جنگل نمی تونستی بمونی

دلتو بردی با خود به جای دیگه
اونجا که خدا برات لالای میگه

می دونم می بینمت یه روز دوباره
توی دنیای که آدمک نداره................


روحش شاد(هر کی میاد اینجا فاتحه یادش نره)
میتونید این شعرو با صدا و آهنگ زیبای سیاوش اینجا بشنوید.


 
دوشنبه 20 مرداد ماه سال 1382
داستان عکس گذاشتنِ روزانه(عمرآ) و دردسرهایه اینترنت ایران!
 

   1      2    >>

تعداد بازدیدکنندگان : 112228


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها