سه کشک...!!!
 
 
آبان 1385
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
کشکایی که قبلآ سابیدیم

مخصوص زوجهای جوان Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 28 خرداد ماه سال 1382
ما هم اومدیم!!! وبلاگ بی صاحاب شد رفت!!!!!!
کشک سوم:

سلام به همه برو بچه های خوب...
این روزا ما هم مشغول خرید سوغاتی برا دوستا و آشناییم...آخه قراره فردا منو کشک۲ بریم ایران ...برای ۲هفته که البته سعی میکنم اون جا هم بنویسم...
فقط امیدوارم حالا که ما خوشال میخوایم بریم ایران نزنن تو حالمونو بهمون گیر بدن...آخه ظاهرآ الان تو ایران به پرنده های توی آسمون هم گیر میدن...!!!من و کشک۲ باید حواسمون باشه که یه وقت لباس رنگی نپوشیم !!!روسریمون زیاد رنگی نباشه!!!یا مثلآ خدایه نکرده یه وقت مانتومون یه کم تنگ نباشه و ازین حرفا...ای بابا روزگار! اُه!اُه!اُه!!! باید بپاییم یه وقت CD و کاست و ازین حرفا همن نبریم که اینا ضد نظامِ(!!!!) آقا اصن کلآ ما نریم سنگین تریم !!! چون همه ی اینا زیر پا گذاشتن مقدساتِ!!!! این اوضاع رو که میبینم یاد شعر شهیار غنبری می افتم که میگه: بزن باران خدا بازیچه ای شد...
خلاصه بد دورانی شده!!! نمیتونی با خیال راحت پا تو کشور و مملکت خودت بذاری!!!! ولی از همه ی اینا بگذریم ایران یه عشقه دیگه داره!!! محیا ( کشک ۲) که حسابی خوشحالِ و منتظره که هر چه زودتر فردا برسه!!! منم که دیگه هیچی!!!
دیروز با هم رفته بودیم سوغاتی بخریم, کلی هموطن دیدیم که همه واسه همین کار اومده بودن!!!و خلاصه همه جارو جو سوغاتی گرفته بود من و کشک۲ هم شاد و مسرور سوغاتیامونو خریدیم...البته حال هر دمون هم یه ذره گرفته بود آخه دیروز هم استقلال باخت هم پرسپولیس...
آقا دیروز نودو دیدید!؟وای عجب بابا! این پروین دیگه کیه؟ میخواست دیروز همرو قیمه قیمه کنه!!!(به قوله خودش)حسابی قاط زده بود! میگفت: آقای دادکان!حساب کار خودتو بکن!!!!امروز هم اگه تکرارشو دیده باشید ۹۰ اون تیکه هاشو سانسور کرد که اگه دادکان دیروز ندیده امروز هم نبینه و اونم قاط نزنه و یه دعوایه دیگه بشه!!!
خوب ,من کم کم برم وسایلامو واسه سفر جمع کنم!!! ما فردا ساعت ۵ -۵:۳۰ میرسیم ایران!!! یادتون نره بیاید استقبالمون!!! حالا اگر هم وقت نکردید عب نداره بیاید خونمون!!! اینم آدرس خونمون: مستقیم ,خیابون اولو بپیچید سمت راست ,نبش کوچه ی اول!!! گل و شیرینی یادتون نره!!!

خدافظ!!!

 
شنبه 24 خرداد ماه سال 1382
فقط استقلالیا بخونن!!!!
کشک۳
سلام و درود فراوان به استقلال وهمه استقلالی های عزیز...
استقلال اول بشی آخر بشی دوستت داریم(فرزاد) این جمله بسیار زیبا از فرزاد و من چون خیلی باجملش حال کردم حیفم اومد اونو ننویسم...
بابا این پرسپولیسیا دیگه کیئن....؟؟؟خدا نکنه یه بار بذاریم ببرن...بابا کمک !!!دارن از دست میرن یکی یکی دارن پس میوفتن...اجب آدمایه بی جنبه ای هستن یه کاری میکنن آدم دیگه نذاره ببرن!!!
اینو هم به برو بچه های استقلالی و همیشه آبی بگم که اصلآ خودتون رو عصبانی نکنید واصلآ با دهن به دهن شدن با این پرسپولیسیا خونه خودتون رو کثیف نکنید و از همه مهم تر وقت گرون بهاتونو هدر ندید...مگه ما قرار نذاشتیم این دفرو آوانس بدیم ببینیم جنبه دارن یا نه...که نتیجش رو هم که دیدیم(این بی جنبه بازیا)(قابل توجه بعضی وبلاگ ها).
و بقول یکی از دوستای مشترک من و کشک۲: ESTEGHLAL IS THE BEST ALWAYS.
فقط استقلال...
فقط آبی...
فقط فرهاد مجیدی...
حالا چنتا شعر توپ مینویسم که حال کنید:
دعوت نامه آبی
یک دل عاشق کافیست تا آبی شویم با شکوه آسمان همدرد وهمبازی شویم
رنگ آبی عشق را تا بیکران ها میبرد عشق را از بیکران تا کوی جانها می برد
آبی یعنی رنگ آزادی یعنی جهان آبی یعنی غنچه نشکفته نیلوفران
گر بیای سوی ما باید دلت آبی شود یک دل آبی نباید جز به این راضی شود
رنگ ما در افتخار از رنگ تو بالاتر است رنگ آبی همیشه بر تو قرمز سروراست
پس بیا با بشو بیدار شو زین خوابها غرق در سیلاب گشتی یاد کن این شعررا
روبهیرا پیشه کن با شیرهمبازی مشو این نصیحت گوش دارو سوی بد نامی مرو

به به عجب شعری من که خیلی حال کردم...!!!
حالا یکی دیگه:

از دل و جان داد میزنم من یه استقلالیم
مخلصه هر چی آبیم دیوونه مجیدی ام*
بیزار از لنگ و لنگیم من عاشق یه تیمم
بازیکناش جهانی اند عاشق رنگ آبی اند
یه آسمون آبی اند ستاره های نابی اند

*پاورقی: به عنوان بهترین بیت انتخاب شده.
به به عجب شعرای............
فعلآ تا بعد...

 
سه شنبه 20 خرداد ماه سال 1382
سخنان قصار یک کشک پیش از سفر....


کشک۱:

من دارم میام........

قالی قرمز ها رو پهن کنید !
لیموزین ها رو روشن کنید !
بساط پارتی رو آماده کنید !
 که ..........
من دارم میام !

در دیسکو ها را باز کنید!
در منکرات رو تخته کنید!
بسیج را سرجایش بشانید!
که..........
من دارم میام!

شکم ها رو صابون نزنید!

چشم ها رو خیره نکنید!
منتظر سوغاتی نباشید!
چون........

من دارم میام !

(این شعر بی در و پیکری که خوندید . یک شعر نو بود که کشک اول به افتخار ورود خودش به ایران سروده بود.)

بله........ من دارم میام........یوهو..........بالاخره من دارم میام........یوهو.........

 


 
شنبه 17 خرداد ماه سال 1382
سلام..... بازم ما اومدیم......
کشک۳:
سلام........دوستان خوب...
بعد از مدتی من دوباره اومدم که بنویسم...... البته این متن پایینی نوشته کشک۲(محیا تنها) هست که ما دوباره اونو نوشتیم تا دوستان دیگه هم اونو بخوانن.....حاا نظر شما رو به این نوشته جلب میکنم..........
کی دیوونس؟ کی عاقل؟
کشک دوم:
میخوام یه داستانی براتون بگم: یه جادوگر قدرتمند که میخواست سراسر یک پادشاهی رو نابود کنه یک معجون جادویی در چاهی ریخت که تمامیه ساکنان شهر از اون مینوشیدند!!! هر کس از آن آب می نوشید دیوانه میشد. صبح روز بعد همه ی مردم از آب آن چاه نوشیدند و همه دیوانه شدند!به جز خود شاه و خانواده اش که چاه مخصوصی داشتند و جادوگر نتوانسته بود آن چاه را مسموم کند.شاه نگران شد و سعی کرد با صدور یک سلسله فرمان برایه حفظ امنیت ملی و سلامتی عمومی مردم را مهار کند .اما پلیس و کارآگاه ها هم ار آب مسموم خورده بودند و فکر میکردند تصمیم هایه شاه احمقانه است و تصمیم گرفتند هیچ توجهی به آن ها نکنند. وقتی ساکنان آن سرزمیین فرمان ها را شنیدند مطمن شدند که شاه دیوانه (!!!!) شده و فرمان هایه نا معقول صادر می کند. به طرف قصر تظاهرات کردند و از او خواستند که کناره گیری کند. پادشاه با نو امیدی تصمیم گرفت از تخت کناره گیری کند اما ملکه جلوش را گرفت و گفت: بیا بریم از همان چاه عمومی بنوشیم!بعد ما هم مثل آنها می شویم! وهمین کار را کردند: پادشاه و ملکه از چاه دیوانگی نوشیدند و بی درنگ شروع کردند به چرند گفتن. زیر دست هاشان بلا فاصله توبه کردند؛حالا که شاه داشت این اندازه خردمندانه (!!!) سخن میگفت چرا نباید بگذارند بر کشور حکو مت کند؟ آن کشور در صلح و صفا به زنگی خود ادامه داد (هر چند رفتار ساکنانش بسیار متفاوت با کشورهایه همسایه بود).وپادشاه توانست تا آخرین روز هایه عمرش بر آن کشور حکومت کند. (کتاب:ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد.اثر:پاؤلوکوییلو) واقعآ چه فرقی بین دنیایه دیوونه ها و عاقلا هست؟ ما عاقلا هر کی که مثل خودمون نباشرو زندانی میکنیم و اسم این زندان وحشتناکو میذاریم: بیمارستان روانی!!! اگه یه سری هم شما برید به این سرزمینی که داستسنشو گفتم شاید (حتمآ) زندانیتون میکنن البته اگه عاقل باشید!!!! خلاصه که ما آخر نفهمیدیم دیوانه کیه و ما چرا به خودمون میگیم :عاقل؟ امیدوارم شما کمکم کنید تا بفهمم این دنیا دنیایه دیوونه هاست یا عاقلا!!!! نکنه این داستان داستان دنیایه ما باشه !!!!یعنی هممون دیوونه ایم؟ پس اونا ییکه تو تیمارستانن کین؟ اونا عاقلن؟
بهروز رهبری فرد : فقط!!!
بهروز رهبری فرد : فقط!!!
بهروز رهبری فرد : فقط!!!
بهروز رهبری فرد : فقط!!!
بهروز رهبری فرد : فقط!!!
خوب امیدوارم که خوانده باشید و .....در هر حال یه یادی هم از کشک ۲ شد....
هر روز عده ای از رفقا میان و میگن :بابا کشک۳ تو که آبی هستی چرا رنگ وبلاگتون قرمزه.......من باید خدمت اون عزیزان عرض کنم که من این مسله رو در طی گفته گوی که با کشک ۱ دارم حتمآ بیان میکنم تا همه راضی باشن........!!!!!!!!!!البته این مسله با کشک۲ در میون گذاشته شده و در حاله برسیه.........!!!!!!!!!!!!خوب دیگه........خبر خاصی نیست...فقط این روزا سر کشک۱ هم خیلی شلوغه بابت همون مسله سوغاتی و خرید و ازین جور چیزا..........!!!!!کشک۲ که جریانشو میدونید..و منم که همون طور که کشک۱ اشاره کرده بود درگیره امتحان و این حرفا هستم........
خوب دیگه من فعلآ از حضورتون مرخص میشم.....تا بعد ....!!!!شاد و خوشحال باشید...

 
سه شنبه 13 خرداد ماه سال 1382
عربهایه...
 

   1      2    >>

تعداد بازدیدکنندگان : 112213


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها